محمد ایرانی تأکید کرد: در گذشته، روابط ما بر این اساس بوده است که اگر کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال تأمین امنیت یکجانبه برای خود باشند و امنیت بخش شمالی خلیج فارس را نادیده بگیرند، این رویکرد نادرست بوده و بدون شک به بنبست خواهد انجامید. تجربه نیز بهروشنی این واقعیت را اثبات کرده است. به گزارش خبرنگار فاطر24، با تجاوز آمریکایی-صهیونیستی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، منطقه غرب آسیا وارد مرحلهای جدید و بیسابقه از تنش شد. در کمتر از یک روز، جنگ گستردهای آغاز شد و دامنه آن به سراسر منطقه گسترش یافت. در این شرایط، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که سالهاست میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، علیرغم تهدیدات ایران مبنی بر منطقهای شدن جنگ، نهتنها نتوانستند بیطرفی خود را حفظ کنند، بلکه برخی از آنها با اقدامات خصمانه و همکاری مستقیم با طرف مقابل، عملاً در صف مخالفان ایران قرار گرفتند. در میان این کشورها، امارات متحده عربی جایگاه ویژهای دارد؛ امارات که از زمان تأسیس جمهوری اسلامی ایران تاکنون، کمتر زمانی به دنبال تعاملات دوستانه با ایران بوده و همواره به عنوان همسایهای نامطمئن، علیه ایران با آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی همکاری کرده است و در سالهای اخیر بهعنوان حافظ منافع رژیم صهیونیستی در منطقه شناخته شده و بهعنوان تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی ایران تلقی میشود.
در همین راستا، خبرنگار فاطر24 درباره روابط ایران با کشورهای منطقه و اختلافات بین امارات و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و تعامل کمرنگ چین با ایران در جنگ اخیر، گفتگویی را با «محمد ایرانی» سفیر پیشین ایران در کویت انجام داده که مشروح آن در ادامه آمده است:
*در جنگ اخیر ایران و آمریکا، ایران جنگ را به سطح منطقهای ارتقا داد و کشورهای عربی خلیج فارس را به دلیل حمایت لجستیکی از جمله حضور پایگاههای آمریکا، جزو اهداف خود قرار داد. با این حال، رفتار کشورهای عربی در قبال ایران یکسان نبوده است. به نظر شما بیشترین آسیب این جنگ به روابط ایران با کدام کشور وارد شده است؟ به هر حال، تأثیر این جنگ بر کشورهای مختلف، از جمله کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، یکسان نبوده و تفاوتهایی دارد. به نظر منطقی نیست خسارتها و پیامدهایی که بهعنوان مثال متوجه امارات یا کویت شده است، با کشورهایی مانند عمان یا حتی قطر مقایسه شود. حتی در مورد عربستان سعودی نیز، با وجود آنکه در ابتدا به دلیل نقش رهبری در شورای همکاری خلیج فارس تصور میشد بیشترین فشارها و پیامدها متوجه ریاض خواهد بود، اما ماهیت تحولات جنگی بهگونهای بود که با گذشت زمان و با توجه به شرایط و مقاطع مختلف، سطح و نوع واکنشها و تأثیرات نیز متفاوت شکل گرفت. با هر تحلیلی که به موضوع نگاه شود، واقعیت این است که کشورهای منطقه، خواسته یا ناخواسته، تحت تأثیر جنگ ایران و درگیری با اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفتند. به نظر میرسد بسیاری از این دولتها تمایلی نداشتند که جنگ به چنین سطحی از گستردگی برسد. البته ممکن است مواضع برخی از این کشورها با یکدیگر متفاوت بوده باشد و برخی معتقد بودند فشار یا برخوردی از سوی یک قدرت بزرگ علیه ایران صورت گیرد، اما بهطور کلی تصور نمیکردند دامنه جنگ تا این اندازه گسترش یابد و بخشهای مختلفی از منطقه و حتی مؤلفههای اصلی حیات این کشورها، از جمله اقتصاد و امنیت، را تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، نوع روابط ایران با کشورهای منطقه در دوره پیش از جنگ نیز اهمیت قابل توجهی داشت. ایران با بسیاری از کشورهای خلیج فارس روندی نسبتاً مثبت و رو به بهبود را در روابط خود دنبال میکرد. رفتوآمدهای دیپلماتیک افزایش یافته بود و نوعی درک مشترک نسبت به مسائل امنیتی منطقه در حال شکلگیری بود. عربستان سعودی که اکنون نیز داعیه نقشآفرینی و رهبری در میان این کشورها را دارد، تمایل داشت فضای امنیتی باثباتی در منطقه شکل گیرد تا بتواند برنامههای توسعهای خود را پیش ببرد. در همین چارچوب، توافق پکن میان تهران و ریاض نیز قابل تحلیل است و اقدامات انجامشده در آن مقطع در مجموع رویکردی معقول به نظر میرسید. با وجود آنکه روابط سیاسی تهران و ابوظبی در مقاطعی چندان مطلوب نبود، اما به دلایل مختلف، بهویژه در حوزههای اقتصادی، سطح قابل توجهی از تعاملات میان دو طرف وجود داشت. در عین حال، برخی کشورها مانند قطر و عمان نیز رویکردهای خاص و متفاوتی در این زمینه داشتند.
درباره امارات متحده عربی نیز باید گفت با وجود آنکه روابط سیاسی تهران و ابوظبی در مقاطعی چندان مطلوب نبود، اما به دلایل مختلف، بهویژه در حوزههای اقتصادی، سطح قابل توجهی از تعاملات میان دو طرف وجود داشت. ارتباطات گسترده با دبی در زمینههایی همچون تردد، تبادل کالا، تجارت، مسائل مربوط به ایرانیان مقیم و دیگر موضوعات اقتصادی، باعث شده بود که حتی پیش از جنگ، یکی از پرحجمترین و فعالترین روابط اقتصادی منطقهای ایران با امارات شکل بگیرد؛ وضعیتی که نوعی تعارض میان سطح روابط سیاسی و اقتصادی دو طرف ایجاد کرده بود. به هر حال، اگر قرار باشد ایران بخشی از روابط اقتصادی خود را با کشورهای حاشیه خلیج فارس تنظیم کند، قاعدتاً انتظار میرود این روابط با کشوری که بهصورت جدی در مسیر عادیسازی و تقویت روابط با اسرائیل حرکت کرده و زمینه حضور این رژیم در منطقه را فراهم ساخته است، در چنین سطحی دنبال نشود. با این حال، واقعیت آن است که شرایط ناشی از تحریمها و وضعیت خاص اقتصادی ایران، در مقاطعی چنین وضعیتی را به کشور تحمیل کرده بود.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد امارات متحده عربی بیش از گذشته با چالشهای متعدد روبهرو شده است؛ چالشهایی که هم در حوزه امنیتی و هم در عرصه داخلی خود را نشان میدهد. افزون بر این، بروز اختلافات دروناماراتی و همچنین تنشهای این کشور با برخی دیگر از بازیگران عربی منطقه، از جمله عربستان سعودی، قطر و عمان، موجب شده است ابوظبی در یکی از دشوارترین مقاطع روابط منطقهای خود قرار گیرد.
*این جنگ معماری امنیتی منطقه را نیز دچار تغییرات گستردهای کرده است. به نظر شما مؤلفههای معماری جدید از حیث چتر امنیتی آمریکا و ورود بازیگران دیگر، به آن چیست؟ این موضوع ابعاد پیچیدهای دارد و ارائه پاسخ دقیق به آن تا حد زیادی به نتایج جنگ و روند مذاکرات بستگی دارد. باید دید معادلات در نهایت به چه سمتی حرکت خواهد کرد. اگر روند تحولات به گونهای پیش برود که ایران با دست بالا و با موفقیت از این بحران خارج شود، بهطور طبیعی میتوان انتظار داشت ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه شکل گیرد که هر دو سوی کرانههای خلیج فارس از آن بهرهمند شوند. برخلاف دیدگاهی که گاه مطرح میشود و بر استفاده از زبان قدرت، فشار یا نوعی رویکرد هژمونیک در آینده تأکید دارد، چنین رویکردی نمیتواند یک راهبرد سنجیده و پایدار تلقی شود و حتی میتواند پیامدهای منفی به همراه داشته باشد. در صورتی که معادلات به سمتی پیش برود که ایران با موفقیت از این مرحله عبور کند، ضروری است با نگاهی مثبتتر به مقوله امنیت منطقهای و ترمیم روابط با کشورهای منطقه پرداخته شود و تلاشها در جهت رفع موانع امنیتی و تقویت همکاریهای منطقهای متمرکز گردد. مهمترین موضوع، موضوع امنیت است در کلیت منطقه و این موضوع امنیتی، در حاشیه تأمین این منافع امنیتی برای همه کشورها، مسائل دیگری از جمله مسائل اقتصادی و روابط توسعهای بین دو طرف حاشیه خلیج فارس و بعد هم مسائل سیاسی در کنار آن میتواند تعیینکننده باشد. موضوع امنیت در گام نخست به معادلات و تحولات پیشِ رو در منطقه بستگی دارد. در مرحله بعد نیز باید توجه داشت که از گذشته پیشنهادهایی در این زمینه مطرح بوده است. با این حال، تلاش برای ارائه راهکاری که بر اساس آن هژمونی یک قدرت بینالمللی بار دیگر بر منطقه تحمیل شود و کشورهای منطقه چنین تصور کنند که تأمین منافعشان در گرو بازگشت و ایفای نقش دوباره قدرتی مانند آمریکا و تداوم روندهای گذشته است، به نظر نمیرسد با موفقیت همراه شود. راهکاری جز تأمین امنیت از طریق همکاری همه کشورهای منطقه وجود ندارد؛ مسیری که بدون اتکا به هژمونی قدرتهای خارجی شکل میگیرد؛ تحقق چنین رویکردی مستلزم شکلگیری درکی مشترک از منافع، بهویژه منافع جمعی میان تمامی اعضای منطقه است. کارشناسان و صاحبنظرانی که سالها تحولات این حوزه را دنبال کردهاند، بر این باورند که راهکاری جز تأمین امنیت از طریق همکاری همه کشورهای منطقه وجود ندارد؛ مسیری که بدون اتکا به هژمونی قدرتهای خارجی شکل میگیرد. تحقق چنین رویکردی مستلزم شکلگیری درکی مشترک از منافع، بهویژه منافع جمعی میان تمامی اعضای منطقه است. در عین حال، در کنار این توافق برای تأمین منافع امنیتی همه طرفها، ممکن است پیشنهادهایی نیز درباره نوعی حضور محدود برخی کشورهای خارج از منطقه مطرح شود که قابل بررسی است. با این حال، الگوی اصلی امنیت پایدار در گرو همکاری منطقهای است؛ رویکردی که میتواند به تأمین منافع هر دو سوی حاشیه خلیج فارس کمک کند.
در گذشته، روابط ما بر این اساس استوار بوده است که اگر دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال تأمین امنیت یکجانبه و یکطرفه برای خود باشند و امنیت بخش شمالی خلیج فارس را نادیده بگیرند، این رویکرد اشتباه بوده و بیتردید به بنبست خواهد انجامید. تجربه نیز بهروشنی این واقعیت را اثبات کرده است. ازاینرو، در مرحله بعدی لازم است تأمین منافع و امنیت همه کشورهای منطقه در قالب یک اقدام مشترک و جمعی دنبال شود تا این هدف به شکلی واقعی و پایدار تحقق یابد.
*با توجه به جدایی امارات از اوپک و اختلافاتش با عربستان، به نظر میرسد که ابوظبی یک مسیر متفاوتی را در مقایسه با سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد طی میکند. آیا ایران میتواند از اختلافات بین این کشورها بهره ببرد؟ یکی از ابهامات رایج در حوزه اختلافات میان کشورها، بهرهبرداری از شکافهای داخلی طرف مقابل است. این مسئله در همه حوزهها دیده میشود؛ بهگونهای که در صورت نبود تفاهم، روابط حسنه یا چشمانداز مثبت برای توسعه روابط دوجانبه، دولتها معمولاً تلاش میکنند از این شکافها برای تأمین منافع خود استفاده کنند، امری که در روابط بینالملل کاملاً طبیعی تلقی میشود. در واقع، هرگاه اختلافی شکل گیرد، طرف مقابل سعی میکند در همان حوزه اختلافی نفوذ کرده و از شرایط موجود برای تحقق منافع ملی خود بهرهبرداری کند. جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ همانگونه که در گذشته برخی کشورهای عربی نیز از اختلافات داخلی ایران بهره گرفته و در برخی مقاطع بر بخشی از جامعه، اقوام و افکار عمومی ایران تأثیرگذار بودهاند. این واقعیت بخشی از روال طبیعی تعاملات میان کشورها در شرایط رقابت و اختلاف است. نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که مسائل و اختلافات موجود نباید موجب شود روابط آینده جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه تحت تأثیر قرار گیرد. در صورتی که با نگاهی مثبت به ترمیم روابط با همسایگان بنگریم و در ادامه روند تحولات منطقهای، در چارچوب تفاهمنامهای مشترک به توافق برسیم، میتوانیم زمینه رفع موانع امنیتی برای هر دو طرف را فراهم کنیم. امنیت واقعی از درون منطقه و از رهگذر همکاریهای درونمنطقهای حاصل میشود، نه از طریق وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای که در نهایت موجب ایجاد تنش با کشورهای همسایه، از جمله ایران، خواهند شد. در این چارچوب، ضروری است کشورهای منطقه بهویژه امارات متحده عربی از گسترش روابط خود با رژیم صهیونیستی بهگونهای که منجر به بازگشت حضور اسرائیل در منطقه شود، پرهیز کنند؛ حضوری که بیتردید به زیان امنیت جمعی منطقه خواهد بود. این تجربه باید به درسی برای همه کشورهای منطقه تبدیل شود تا دریابند امنیت واقعی از درون منطقه و از رهگذر همکاریهای درونمنطقهای حاصل میشود، نه از طریق وابستگی به قدرتها.










